غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
147
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
معاويه در نامهاى نوشت : اما بعد ، تو به اين خلافت سزاوارتر از منى به سبب خويشاوندىات [ با پيامبر ] و چه و چه . اگر مىبينى كه خلافت را بهتر از من نگاه مىدارى و حريم اين امت را محفوظتر مىدارى و در بر انداختن دشمنانش نيكوتر چاره مىانديشى من با تو بيعت مىكنم . پس هر خواستى كه تو را هست بيان كن . حسن بن على نوشت : اموالى و ضياعى ، و امان براى شيعيان على . مىخواهم چند تن از صحابه بر اين امر شاهد باشند . و نامهاى نوشت حاكى از اينكه خلافت را به او تفويض مىكند . حسن و معاويه در يك منزلى كوفه ديدار كردند و هر دو به كوفه درآمدند . معاويه گفت : اى ابو محمد چيزى را بخشيدى كه هيچ كس همانند آن را نخواهد بخشيد . اينك برخيز و مردم را اعلام كن . حسن برخاست و حمد و ثناى پروردگار به جاى آورد سپس گفت : اى مردم خداوند عز و جل شما را به آنكه نخستين ما بود هدايت كرد و به واپسين ما خونهايتان را از ريخته شدن نگهداشت ، معاويه در چيزى كه حق من بود نه آنِ او به خلاف من برخاست ، من چون بنگريستم صلاح در آن ديدم كه مردم را از جنگ و خونريزى بازدارم و آن حق را به دو تسليم كنم ، و اين امر را مدتى است و دنيا را دولتهايى است . چون حسن اين سخنان بگفت معاويه گفت كه بنشيند و خشمگين و كينهور شد . پس معاويه برخاست و گفت : من شرطهايى به گردن گرفته بودم و قصدم آن بود كه ميان مسلمانان هماهنگى و همدلى پديد آيد و اين تفرقه از ميان برود . اينك همهء آن شروط را باطل و مردود اعلام مىكنم . حسن گفت : بدانيد من عار را بر نار برگزيدم . و به مدينه رفت و در آنجا ببود تا سال 47 كه به جهان باقى رحلت فرمود . « 443 » مدت خلافت او پنج ماه بود . معاوية بن ابى سفيان در سال چهلم هجرى امر خلافت به دست معاويه افتاد . او بيست سال از سوى عمر و عثمان امارت داشت . چون حسن بن على خلافت را به او تفويض كرد ، معاويه مغيرة بن شعبه را امارت كوفه داد و عبد الله بن عامر را امارت بصره و